گرگها خوب بدانند در این ایل قریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
اب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...
روبان سبزم رو باز کردم گذاشتم کنار ایینه تا یادم بمونه که من ارزشهامو زیر پا نمی زارم حتی اگه ۲۴ میلیون نفر نفهمن چی به سر خودشوم اوردن.
توروخدا نرین بیرون دوس ندارم خون هموطنام بریزه.
کاری از دستمون بر نمیاد اخه اسمش دموکراسی دیکتاتوریه
بخشیدمت از اینکه ناخواسته از من دور شدی
بخشمیدمت از اینکه دلواپسم می کنی
خانه ای سوت و کور می شوم
تو به ندیدنم عادت می کنی
من به نبودنت عادت نکرده ام
درکت می کنم َبه خدا!!!!!!!!!!!
از چی بنویسم گلم از اینکه یه عالمه دیوار دور خودم ساختم؟
از اینکه اونقدر سرم رو شلوغ کردم که نفهمم چی داره سرم می یاد؟
میرا از دلتنگی هام بگم؟اونا که دیگه یه قصه تکراریه
خودمم از گفتنشون خسته شدم
دلم تنگه برای همتون

