تبليغاتX
i dont know who i am
د راستای اینکه یکی از دوستان عزیزم داره ازدواج می کنه

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ parya |


می بینی چه بزگ شدم؟

دیگه چشمم به در نیست

حالا یاد گرفتم به دیوار خالی روبه روم نگاه کنم

بزگ می شم حالا وایستا

+ parya |


یه وقتایی تصمیم می گیرم برم

اما تو چشمای تو یه چیزی هس که بهم اجازه رفتن نمی ده

+ parya |


یه جایی خوندم (الان یادم نیست دقیقا کجا...حالا هی بپرسینا)

گاهی تو زندگی ادم باید تاوان بده

تاوان یه اتفاق یه تصمیم یه تردید

شاید این تاوان به وسعت همه زندگی کردنت طول بکشه

اون موقع که اینو می خوندم هیچ وقت فکر نمی کردم که یه روز خودم تاوان بدم

تاوان یه اتفاق یه تصمیم یه تردید...

 

+ parya


میگه تو دوسم نداری

میگم از کجا می دونی؟

میگه اخه هیچ وقت بهم نگفتی دوست دارم

همممم

شاید واقعا نگفتم

شاید بهش گفتم یادش نمی یاد

میگه تو خیلی مغروری

...شاید

شاید

+ parya |


خیره می مانم این روزها به خیلی چیزها

به لبخند ماسیده تو...

که جا مانده در ذهنم

+ parya |


خدایا مگذار دعا کنم مرا از دشواریها و خطر های زندگی مصون بداری بلکه دعا کنم تا در رویارویی با انها بی باک و شجاع باشم.

مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی بلکه توان چیرگی بر ان را بر من ببخش.

پ.ن

در راستای اینکه من این روزا داغونم اما هر چند وقت یک بار خلقم میره بالا

 

+ parya |