تبليغاتX
where am i going in life

where am i going in life

از اخرین باری که نوشتم خیلی میگزره

من وارد مرحله تازه ای از زندگی شدم

با کسی که فکر می کردم خیلی دوسم داره

من...

دیگه نوشتن ارومم نمی کنه

تو می فهمی من چی میگم نه؟ دیشب که نفهمیدی

من تمام شب گریه کردم و تو نفهمیدی

دیگه هیچی ارومم نمی کنه

پر از ابهامم

امروز تو برام یه غریبه ای

یه مرد غریبه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

دلم پر از غصه است

این سومین هفته ای که تو نیستی و من هنوز نتونستم گریه کنم

دلم واسه گذشته ها واسه بچه گی هام تنگ شده

تو از در خونه مون تو سلیمانیه تو بیایو برام یه عروسک خریده باشی

اونو پشت سرت قایم کنی که نبینم

بعدش منو ببوسی و  بدی دستم بگی اینم پریناز تو

دلم واسه اون عروسکم تنگ شده

اخه حاجی داییم واسم خریده بود

باورم نمیشه که نیستی دایی

.

به زهره هنوز نگفتیم که ترکمون کردی

اخه می ترسیم که تو غربت دلتنگ خونه بشه

اخه میگن اونا که تو خارج زندگی می کنن همیشه چمدوناشون نیمه بازه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

عاشقانه هایم را برایت نگه داشته ام هنوز

باور می کنی؟؟؟

عاشقانه هایم را برایت در رویا هایم مرور می کنم

می دانم که نمی دانی که پریای درونم عاشق تر از پریای ظاهریست

می دانم که توجیهات فلسفی خالی از احساسم تو را ازار می دهد

و نمی دانم که کلید های دروازه های قفل شده وجودم را کجا پنهان کرده ام

پیدایشان نمی کنم...

.

.

.

من جنگجو نیستم

برای هیچ چیز نجنگیده ام

اما برای تو خواهم جنگید

با درها و اتاق های قلعه ام خواهم جنگید

و تو را در بلند ترین برج قلعه خواهم بوسید

بی بهانه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

با تو بودن را دوست دارم

با تو بودن را می ستایم

قلعه مان را دوست دارم

شبهای پرستاره مان را دوست دارم

دیگر نمی ترسم

من هر روز تا هزار روز

در یکی از اتاق های قلعه از نو با تو اشنا میشوم

هر بار برای اولین بار

و هر بار عاشقت می شوم

و هر شب کنار پنجره امدنت را منتظر می مانم تا سایه ات را که به من نزدیک می شود تماشا کنم

تماشا کنم تو را که روزها از من دور بوده ای

روزهای زیادی را هدر داده ام

دیگر فرصت کنار هم بودن را از دست نخواهم داد

نمی دانم کجایم باور کن؟؟؟!!!!!

تو را می دانم کجایی...

همین جا جلوی چشم من

می دانم که وقتی گم می شوم به سراغت می اییم

و می فهمم که شب های زیادی است که تو نیستی

اخر من مرز بین خیال و واقعیت را کنار گذاشتم

بر می گردم به دنیای خیالی امن و گرم بودنم

رویای بودنت را مرور می کنم

هرچه دارم از توست

هرچه ندارم هم از توست علی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

میبینم که همتون ادم شدین میاین سر میزنین

من مثل حلزون شدم که هر چند یک بار میاد بیرون ببینه دوروبرش چه خبره

گذشته ها برام خاطره های قشنگه

روزای دانشجویی

۱۶ اذر برام خیلی تلخ بود

چند سال پیش مژان یه اس ام اس بهم داده بود

پاییزی خواهد امد

باد خاطرات دانشجویی را برایت برگ برگ خواهد کرد

و تو در اوج لبخند ها به گذشته حسادت می کنی

امسال اون پاییز اومد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

من از روی ترس با کسی نموندم

موندنم هم به خاطر این نیست که برا بقیه درس عبرت بشه

مگه من موش ازمایشگاهیم؟؟؟؟

من واقعا عاشقم (؟)

 

خواسته های من از زندگی زیاده

خدا جون مرسی که مواظبمی بوس بوس

پ.ن

میبینم که فلت او ایدیا گرفتم رفت از در و دیوار همه چیز صحبت کردم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

خیلی درد داشت
+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

هیچ دقت کردی... بدنمون بهتر از زبونمون عشق ورزیدن رو بلده؟؟؟!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

تو قلب من خرد شدی

من دوباره تکه ها را به هم می چسبانم

تکه هایی گم شده پیدایشان نمی کنم؟!!!!!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

....کاش می شد نیمه شب وقتی بیدار می شم تورو می دیدم نه دیوار خالی روبه روم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

اولا تو وبلاگ من چت روم باز نکنید

دوما الاغ منم یا اونی که بی خداحافظی میره کانادا

به اونجای نداشتشم نیست؟ها کدوم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

من فردا می رم فشم کی میاد بامن؟

تازه کلی بچه هم می برم تا حسابی جیغ بکشن حالشون جابیاد

جای خانم رحمانی توی اتوبوس ما خالیه حسابی خودمونو قراره جر بدیم

زنیکه احمق !!!!!با تو نیستم با رحمانیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

تردیدهای من زیاده

سرگردونی هام بیشمار

مامانت می خواد نجاتم بده؟ میخواد بمونم؟ توچی؟

منو چقدر دوست داری؟نگو خیلی...اخه من نمی دومنم خیلی یعنی چقدر

خیلی یعنی خیانت؟؟!!!!!!!!!!!

خیلی یعنی وقتی زنگ میزنه چشمای من یادت میره؟؟!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

۲۴ میلیون الاغ

وچوپان الاغ تر از بقیه

سمبل تغییر!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

گرگها خوب بدانند در این ایل قریب

گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

اب اگر نیست نترسید که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...

 

روبان سبزم رو باز کردم گذاشتم کنار ایینه تا یادم بمونه که من ارزشهامو زیر پا نمی زارم حتی اگه ۲۴ میلیون نفر نفهمن چی به سر خودشوم اوردن.

توروخدا نرین بیرون دوس ندارم خون هموطنام بریزه.

کاری از دستمون بر نمیاد اخه اسمش دموکراسی دیکتاتوریه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

بخشیدمت از اینکه ناخواسته از من دور شدی

بخشمیدمت از اینکه دلواپسم می کنی

خانه ای سوت و کور می شوم

تو به ندیدنم عادت می کنی

من به نبودنت عادت نکرده ام

درکت می کنم َبه خدا!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

از چی بنویسم گلم از اینکه یه عالمه دیوار دور خودم ساختم؟

از اینکه اونقدر سرم رو شلوغ کردم که نفهمم چی داره سرم می یاد؟

میرا از دلتنگی هام بگم؟اونا که دیگه یه قصه تکراریه

خودمم از گفتنشون خسته شدم

دلم تنگه برای همتون

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

ازدست دادن ها همیشه سخته

وقتی دیدمش نمیدونستم چی می تونم بگم تا ارومش کنم

این جور موقع ها هیچی ادم اروم نمی کنه

...

ایدا جان تسلیت می گم

روحش شاد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

بروبچز اگه می خواین یه دو ساعتی حسابی بخندین حالتون جا بیاد حتماْ برین اخراجی های ۲ رو ببینین

با خودتون دستمالم ببرین که باید با اهنگ اغاسی برقصین

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

سالهای زیادی گذشته

اما

اما دستان تو برای لمس دستانم من دنبال بهانه است هنوز

یاد صفحه اخر کتابی که خیلی وقت پیش شروع کرده بودم و بعد از رفتنت تمومش کردم می افتم

انگار قصه من و تو بود...تو اون روز

...

فقط یک لبخند بود و بس

همه چیز را درست نکرد

اصلاْ هیچ چیز را درست نکرد

فقط یک لبخند بود

ولی من می پذیرمش

با اغوش باز

چون بهاری که می رسد و دانه های برف یکی یکی اب می شوند

و شاید من شاهد اب شدن اولین دانه بودم"

                                                                     بادبادک باز اثر خالد حسینی

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

دیروز رفتم اکباتان(جای سعیده خالی)

کلی هم قیافه خانم دکترای باشخصیت رو گرفتم و تو همایش خانواده و جوانان شرکت کردم

حالم بدشد اونقدر که مودب بودم

یکی بیاد باهم بریم رو چمنا دراز بکشیم

بعدش بریم قلیون بکشیم بیخیال سلامتی و این حرفا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

من تو این دنیا دو چیز می خوام

یکی تو

یکی خوشبختی تو

 

روز عشق همتون مبارک

همتونو دوس دارو باهم(گربه های خپل دانشگاه رو هم دوس دارم+تو رم دوس دارم غصه نخور)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

می گه دلم برات تنگ شده...

نمی دونم چی بگم...شاید غربت بهش فشار اورده

با اینکه ازش دلخورم اما دوسش دارم

اخه ناسلامتی ما با هم دوست بودیم

اما امروز از هم خیلی دوریم

اونقدر دوریم که صبح اون یک روز دیر تر از من شرو می شه(قدرت خدا)

یاد اخرین شبی می افتم که می خواست بره

بهم پیغام داد که پرید

دلم تنگ شد

به اندازه همه دوستی مون

پ.ن

عزیزم امید وارم بهت خوش بگذره

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

میگه عاشقتم

دروغ می گه

همه دروغ می گن

اما من از این دروغا خوشم می یاد

از گیر افتادن بین دیوار و اون خوشم می یاد

من دروغاشو باور می کنم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  | 

می دونی چیه یه روزی همه چیزای خوب تموم می شه.

مثل روزایی که به شوق دانشگاه و دیدن دوستات از خواب پامی شی.

تموم شد.

ولو شدن روی چمنا

اذیت کردن مسئول مالی

خانم زولفغاری

گربه ها

اون غذاهای سلف که مزخرف ترین غذا ها بودن

تموم شد.

زهرا هم که داره می ره

دوشنبه گود بای پارتیه.

خداحافظی با همه دوستا

سفر به خیر

حس دلتنگی دارم

یه حس دیگه هم هست

من وارد یه مرحله جدید شدم

من بزرگ شدم

من عوض شدم.

پ.ن

من چی بپوشم؟؟؟؟؟؟ 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط parya  |